عبدالله مستوفى
16
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
آبگوشت افشارى گويند در وقتىكه آقا محمد خان در يكى از مسافرتهاى جنگى خود بود از طرف يكى از خانهاى تركستان براى رساندن جواب نامهاى سفيرى بدربار ايران آمد . معلوم است اين سفارت كاملا تشريفاتى است و سفير جز نطق رسمى ، در روز بار حضور و تسليم جواب نامه و استماع نطق جوابى شاهكارى ندارد اعيان كشور مدتى سفير را معطل كردند شاه نيامد از طرف ديگر سفير هم بيتابى ميكرد و ميگفت مرا به محلى كه شاه در آنجاست بفرستيد . زيرا تأخير من موجب نگرانى و در مراجعت سبب مؤاخذه از من خواهد شد رجال دربار فرستادن سفير را هم باردوگاه شاه خلاف مصلحت ميدانستند بالاخره بعد از مشاوره قرار گذاشتند خواهر شاه در تالار سلطنتى پشت پرده بنشيند و سفير را بپذيرد و نطق او را بشنود و نامهء او را بتوسط خواجهسرا دريافت كند و جواب نطق را يكى از ملازمان دربارى از قول خانم بدهد و سفير مرخص شود همين كار را كردند . زهرمار خان رئيس ايل افشار كه نام اصلى او نصر اللّه و بواسطهء اخم و عبوسش اين لقب را دريافت كرده بود براى سركشى به كارهاى ايلى خود بساوجبلاغ ده دوازده فرسخى مغرب تهران كه محل سكونت ايل او بود رفته در شهر حاضر نبود وقتى مراجعت كرد و از قضيه خبردار شد يا واقعا از روى تعصب اين كار را منافى عصمت ميپنداشت يا براى اينكه بدون استشار از او اين امر صورت گرفته بود خود را بنفهمى زد و در مشاجره با اعيان دولت و كاركنان تشريفاتى و قلمى بيمزگى بسيار نمود سهلست يكروز شلاق خود را بكمر زده درب اندرون شاه رفت كه وارد اندرون شود و خواهر شاه را براى اين عمل منافى عفت ( ! ) شلاقكارى نمايد ! خواجهسراها بهرترتيبى بود او را رد كردند و خواهر شاه را از كتك خوردن نجات دادند . آقا محمد خان از سفر برگشت در اولين ملاقات با خانم از واقعه مستحضر شد فورا بيرون آمده امر داد زهرمار خان را بياورند و بدست دژخيم در ديك بجوشانند همه ميدانستند كه نادانى و تعصب و افراط در دولتخواهى ، زهرمار خان را به اين جسارت واداشته و بنابراين قابل ترحم است . از طرف ديگر براى چندهزار نفر ايل افشار كه در ده دوازده فرسخى تهران هستند و ممكن است بر اثر اين اقدام بشورش و بىنظمى قيام كنند چه بايد كرد ؟ ولى استبداد رأى شاه هم كه هيچ شفاعتى را نميپذيرفت و خيلى اتفاق ميافتاد كه شفاعتكننده را نيز به همان مجازات مجرم محكوم ميكرد در كار بود و هيچكس نميخواست در اين موضوع حرفى بزند در هرحال دژخيمان در حياط جلو عمارت اقامتگاه سلطنتى مشغول مقدمات اجراى حكمند و گرماگرم ديك را جوش ميآورند ؛ زهرمار خان را هم آورده جبه و لباس روى او را كنده با پيراهن و شلوار در گوشهاى واداشتهاند فراشباشى هم براى نظارت اجراى حكم ايستاده است . يكى از رجال دربارى از وجنات شاه تفرس كرد كه خودش هم از اين حكم سخت پشيمان و يا از شورش ايل افشار نگرانست و براى بخشش ، بر خلاف عادت خود پى شفاعتكننده ميگردد . همين كه مطلب را فهميد جلو آمد و عرض كرد : « قبلهء عالم سلامت باشد بر خود شاه